قهرمان ميرزا عين السلطنه

3220

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مىخواهد تقسيم به ده اردو ، هر اردوى ده هزار نفر پياده و سوار و توپخانه با صاحب منصبان با علم و تجربه رسيدهء امين ، و الّا به تغيير وزرا و هر كار ديگرى كه بكنند محال است منظم شود . مردم جرى شده‌اند و جلوى تجرى و تجاوزات آنها را هيچ‌چيز جز قشون منظم مرتب نخواهد گرفت . در اين مكتوبات واصله هيچ اسمى از قتل يپرم و امير اعظم كه آن طالقانى و اين الموتيها گفتند نبود . البته دروغ بايد باشد . يزد و كاشان رفعت السلطان تازه از ترس بيرون آمده جسته‌جسته از اخبارات گاهى مىنويسد . او از كاشان و يزد كه خيلى شلوغ است نوشته بود . نايب حسين خودش را « سالار ملت » لقب داده كاشان را گرفته . ما شاء الله خان پسرش را حاكم كرده . نمك را ارزان [ كرده ] يك من سه شاهى . مشغول حكمرانى است ( غريب اعجوبه‌اى است اين نايب حسين كه يك سال و نيم است كسى علاج او را نتوانسته بكند ) . يزد را هم انتظام الملك داماد نظام الملك خودمان با جمعى ديگر بر هم زده خودشان تصاحب كرده‌اند . عصر است ، الحمد لله نوبهء من نيامد . ناچارم براى تغيير آب و هوا و انجام بعضى كارها چند روزى پائينها بروم . رعايا براى تجديد اجاره از قرار سابق همه حاضر [ ند . ] اما من راضى نمىشوم . آنها هم تا حال كه زير بار علاوه نمىروند تا بعد چه شود . * * * تمام شد اين جلد از روزنامه ، اميدوارم محنتهاى من هم تمام شود . لازم است تشكر كنم از نوكرهاى خودم اگرچه مواجب گزاف دادم و در اكل و شرب هم خيلى افراط كردند لكن زايد الوصف به من خدمت كردند . خصوصا ابو القاسم اگرچه ترسو است اما تمام كارها را از نظارت طويله ، آبدارخانه ، خرج ، دخل خوب از عهده برآمد . همه كار هم بلد است از پينه‌دوزى ، كفش‌دوزى ، نعل‌بندى تا كارهاى خيلىخيلى لايق‌تر و باوجود بيسوادى بقدرى حسابش صحيح است كه صد آدم باسواد به پايهء او نمىرسد . جوان است ، خوش‌خلق ، بىقرقر ، صديق و امين . از طفوليت نزد افخم الدوله و زيردست شريف خان كردستانى بار آمده . تا حال كه اين‌طور است ، از بعد خدا خبر دارد . پايان جلد ششم روزنامهء بعد از مشروطه